" با تو بی تو" ![]()
من نخریدم نارون برام خرید ....تیما خرید ...مادرم خرید و آترا اولینی بود که برام
خرید....با دیدن عکس روی جلد یاد تبلیغ رب گوجه فرنگی چین چین افتادم.چین چین
رو همونطوری نوشتن که با بی تو رو......همه لباسهای سفید مث ارواحنمی دونم
شراره و پیام وقتی مهد کودک می رفتن رنگهای دیگری بهشون یاد ندادن که هی
گیرشون به این رنگهای سفید و بی روح و خسته کننده اس؟ ما که پانتومیم کاریم و
لباسامون باید معمولا تیره باشه سعی می کنیم از اشارپهای رنگی استفاده
کنیم.علی پهلوان تو ۳۶۰ اش نوشته که تو پکیج!!! متن اشعار نبود.پکیج!!! دو تیکه مقوا
رو میگه پکیج رجب پور دلش نیومد بدن دور سی دی رو قاب بزنن از بس که چرند ه
این البوم.....بابا رجب پور سر کیسه تو می شلیدی خرج میکردی سی دی رو تو قاب
می ذاشتی مگه تو نبودی که می گفتی خیلی خرج دارم واسه آریان.....!حداقل سی
دی رو تو جلد درستی می ذاشتی نه مث پیراشکی لای مقوا.صدای علی و پیام مث
همیشه گرمی خودشو داره اما حیف این صدا صرف ترانه های سبک میشه...چقدر
مزخرفه چقدر بی معنیه....واقعا این عشقی که اینقدر بچه های آریان ازش دم میزنن
تو زندگی خودشونم هست...اگه هست چرا پیام دو تا زن طلاق داده با یه
بچه....همخوانی دخترا عالیییییییی.خانمها همیشه کارشون درسته.مث نارون
خودم.علی پهلوان عادت داشت همیشه در مورد گل گلدون و بلبل و گنجشک و ...
میگفت حالا چسبید به مواد ریز هوا مث قاصدک شاپرک ...نینف هم......داشتیم نینف
خان......گندت بزنن با این ترانه هایی که سرودی تو که اهل شعر و مطالعه
هستی...البته ترانه خواب ناز بد نبود اما دو تا مهندس مخ علی و نینف افتادن به هم
عقلاشونو ریختن رو هم ماحصلش شده کی بجز من آب دماغتو می گیره واست.!
شراره هم که همیشه اشعار یخی استفاده می کنه هنوز بعد ۱۰ سال و چهار
البوم نتونسته با خودش کنار بیاد یه بار میگه بذار برم یه بار میگه کاشکی یه بار میگه
چرا رفتی نامهربون الانم که باز نظرش عوض شده و میگه هنوز برام همونی....
ترانه ساحل ادمو یاد خزانه حمامهای نیشابوری می اندازه.علی پهلوان روده هاش
گره خورده رو واژه ساحل.شعر کم اوردم کلمه نداشتن چیزی به ذهنشون نرسید
هی یه ریز گفت سااااااااااااااااااااااحل ساحل... با کلمه ساحل آهنگو پر کردن.....بعد
علی واسه اینکه کم نیاره در مورد اهنگ ساحل میگه که واسه یه عده هوادار خاص
سرودم.انصاف و الحق که در این البوم گوجه ایی ترانه نگو حرف اول رو میزنه.اخ بابا
جون هنوز امیدی به پیام صالحی هست با اینکه قبلا هم شنیده بودمش اما تو البوم
چیز دبشی بود.مرسی داش پیام.سیامک هم کم نوازندگی مرده بود اما بخ جاش
مشغول بود به کار اشپزی با ارشه ولولنش داشت به جای ملاقه اش هم میزد واسه
سر ما خوردگی رچب پور.واسه همین نرسید زیاد نوازندگی کنه..اما کلیپهای هنری و
حرفه ایی که رجب پور با کلی منت فروختشون و علی کلی با افتخار در موردشون
نطق می کرد.هیچ ارتباطی بین سرخی لب و سبزی لبخند و و عسل چشم و
هواپیما و مهمانداری علیرضا و اون برزویه احمق نیست.علی پهلوان همه کری کرد الا
خلبانی. اریان رو تو همه چی و همه جا دیدیم جز در مهمانداری و هواپیما برزویه هم
که مث یه حمال داشت تایر هواپیما می سابید...حالا کم کم اریان رو سوار قاطر و تو
فرغون هم میبینیم!حالا کلیپ نگو باز یه حرفی داره برای گفتن.البته مشخصه همه
قیافه گرفتن و فیلم بازی میکنن نمایش میدن که ناراحتن.بابا بچه های اریان رو چه به
ناراحتی حتما اخر غمشون اینه که چرا به جای کباب بره ناچازن بوقلمون
بخورن.......این رجب پور خسیس هم نکرد یه کم از این فیلم کنسرتها رو بیشتر نشون
بده همچین دست و پاش میلرزه که انگار ارثیه پدریه فیلمهای اریان.اقا محسن چند
نفر رو استخدام کن تار عنکبوتهای فیلمهای اریان رو بگیرن واست از سال ۷۹ تا الان
این همه اجرا داشته یه دونشو حاظر نیستی فیلم کنی. نکه کم در امد داری از
اریان.... خسیس قرچوک.... وای رجب پور خودشم فیلم بداری میکنه چه کارا چند
وقت پیش تو باغ پنرده اصفهان یه اجرای جنگ داشتیم که فیلمبردار یک و نیم ازمون
گرفت واسه فیلمبرداری.اگه میدونستم رجب پور این قدر استعداد داره می گفتم بیاد
و حسابی فیلم بداری کنه برامون........!بهر حال وقتی این البوم رکورد دار !!! اومد
بیرون بنده به همراه چهار نفر دیگه در بازداشت به سر می بردیم.....وقتی بیرون
اومدم با شنیدن صدای ویلن سیامک در ترانه کریس دی برگ منفجر شدم و یه دل
سیر گریه کردم.شرکتم می خوساتن پلمب کنن اما با پارتی بازی دوستان و همکارام
و دوندگی اقای هوایش اینکارو نکردن... در عوض خیلی شیک ۶ ماه ممنوع الکارم.این
بار دمه این اتفاق میفته با این تفاوت که سری پیش کتک و چوب و......این بار جریمه
نقدی....سه ماهش گذشت تا سه ماه دیگه... نباید فعلا اجرا داشته باشیم حداقل در
تهران نه.. من هوادار آریان بودم.... به قول علی اریانی بودم..اما وقتی این گروه
مسخره باعث اشفتگی زندگیم شدن... وقتی کار به جایی رسید که نارون زیر لبی
گفت می خوام برم.....(ولی نرفت) وقتی پام به دادگاه قضایی باز شد وقتی اون هکر
بی همه چیز زیر و بم زندگیمو از یه کامپیوتر کشید بیرون......نارونو متقاعد کردم که
اونی که فکر میکنه نیس....زندگیم افتاد رو رولا عادی اما بهر حال اریان بمن لطمه
زد...اریان با ابروم بازی کرد اریان می خواست زندگی و همسرمو ازم بگیره هنوزم
اریان گوش میدم هنوزم عکس جمع میکنم هنوزم فیلماشونو می بینم فقط به خاطر
خاطرات خوبی که با نارون و دوستام داشتم اما دیگه اریانی نیستم و اریانو
نمیخوام............

تو پست های بعدی میخوام در مورد اریان و کاست هنری !!!!!!! شون بگم اونجا دلیلشو مینویسم پری عزیز. پست نارونی امشب :
بچه که بودم وقتی بارون می بارید می گفتم با هر قطره بارون یه فرشته میاد روی زمین
برادرم می گفت نه. این خداست که داره از دست بنده های گناهکارش اش می ریزه........
حالا فکر من درست بود یا برادرم بهر بارون همیشه مو یاد خاطره های شیرین می اندازه.همیشه موقع بارون با یه کاسه تخمه می رفتیم تو ایون خونه و وقتی رگبار و تگرگ بود مسابقه می دادیم با هر قطره بارون یا تگرگ چند تا تخمه می شکنیم![]()
.همه اش از سرمای بارون می لرزیدیم و با خنده تخمه می شکستیم
.
یکی دیگه از کارهای جذابی که زیر بارون دوسش داشتم خوردن پفک بود.تو راهنمای خوردن پفک در مدرسه ممنوع بود!معلم بهداشت امر کرده بود کسی ناید پفک بیاره مدرسه.ما تو راه برگشتن از مدرسه با تیما چند تا پفک می خریدیم و تو اتوبوس همه شو میخوردیم
.
اینا شیطنتهای دوران کودکیم بودند. اون موقع ها نارون تو زندگیم نبود. دختر کوچولوی نازی بود مث عروسک ![]()
.
البته وقتی می شینم پای صحبتهای همسرم می بینم ایشون هم از لحاظ شیطنت کردن آجری رو سبک نذاشتن......!!!
درست م خودم
.
شبتون خوش نارونی بمونید همیشه...![]()
کلا اصلا از این فصل خوشم نمیاد نه پاییز نه بهار.هرچند که پاییز طبیعتش زیباست و بارونش دلپذیر اما دوسش ندارم.
ولیکن پاییز ۸۲ خاطره انگیز ترین پاییز زندگیم بوده. اول مهر سال ۸۲ با نارون ازدواج کردم یعنی حدود ۵ سال پیش.البته نه به راحتی.بعد بهترین اجراها و عالی ترین امکانات رو داشتیم.خیلی خوب بود فوق العاده بود.یادمه با بی صبری منتظر آلبوم آریان سه بودم.مث یه هوادار ۱۸ ساله.عکس جمع میکردم اهنگاشونو حفظ میکردم و حتی می نوشتم و عاشقونه دوسشون داشتم. ![]()
نمی دونستم چند وقت دیگه می شن بلای جونم...و علتی برای از دست دادن ارامشم و پاشیده شدن زندگیم.........نارونی بمونید شب خوش.
روز ۱۳ به در با نارون و غازی رفتیم باغ یکی از همکاران.
تیما و ادوین هم مدتی بعد اومدن.معمولا ۱۳ به در بیرون نمیرفتم ام همکارم پیشنهاد داده بود چون وضع زندگی و روحیمو دیده بود و همه اینکه نارون ازم خواسته بود...بروی چشم قبول کردم....اولش هندوانه و شربت و باقالی پخته...
ناهار کباب خوردیم جای شما سبز.
بعد ناهار با نارون اشه ادون و تیما وسطی و والیبال بازی کردیم که شیشه یکی از اتاقها رو هم خرد کردیم... .......همکارم (اصرار کرد اسمشو نبرم میترسه بشتناسنش ازش امضا بگیرن...) عصری نوار تا بی هایت اریان گذشات... اه دیگه حالم بهم میخره از شنیدن صدای سازها و خواننده هاشون. وقتی ناراحتی منو دید ترانه رو قطع کرد و خودش شروع کرد به خوندن با گیتار....عصری اش رشته خوردم نارین پخته بود.....اوایل خوب بود حالم اما به شب نزدیک شدیم هوای دار و درخت زد بهم به اسپری نیاز پیدا کردم. .راستی...........
پب ساعت ۲ رسیدیم خونه تا یک ربع به ۳ دنبال یه سوسک کردم تا کشتمش.....! جای اترا خالی ازش بگیره بذاره تو وبش .شبتون خوش نارونی. .![]()
عید امسال خیلی عجیب بود اما بهتر از اعیاد پیش بود.روز اول سال نو کار تعطیل ود اما از روز دوم به بعد همه اش سر کار بودم.دلم شور خرداد و میزد و پروژه عظیم و وحشتناک جاجرود .
وای بهش فکر می کنم می خوام بمیرم
.عید به خونه ادوین و تیما و ارشه رفتم.قبل از همه به دیدن پدر اترا رفتم و هم عیدی گرفتم هم عیدی دادم . پدر اترا اولین کسی بود بهم عیدی می داد . و بار اول بود در نوروز ارانی از کسی عید می گرفتم. .اون شب خیلی خوش گذشت....اترا لطف کرد یه پارچ دوغ ذیخت رو لباسم .... بعد هم گفت اینم عیدی من هر چه از دوست رسد نکوست ....
وااااااااای جاتون سبز .... اون شب یکی از خوشمزه ترین شام های عمرم رو خوردم ...مادر اترا واقعا با سلیقه هستن.. بر عکس خود اترا ....
....راستی یه چیز جالب... همون شب داشتیم با نارون بر می گشتیم خونه...پلیس گشت جلوی ماشین رو رفت.من و نارون رو پیاده کرد و کل ماشینو گشت و حتی صندلی عقب رو بلند کرد.منم مونده بودم معنی این کارا چیه؟ اخرش چون بهانه ایی واسه گیر دادن نیافتند به سینم اشاره کرد و گفت این چیه؟
گفتم خب پرسیدن نداره کراواته!
پوزخندی زد و کارت شناسایی خواست منم کارت موسسه و نشون دادم.سعی میکردم عصبانی نشم گفتم من و همسرم داریم از یک عید دیدنی بر میگردیم از منزل اقوام...معنی این حرکات شما چیه؟جواب داد ما رفاه حال شهروندان رو می خوایم..گفتم این موقع شب ازم می پرسی این کراوات چیه رفاه و اسایشه...پرسید اعتراضی داری؟گفتم نه فقط خوابم میاد و میخوام برگردم خونه. پرسید اون غاز چیه تو ماشینتون.دیگه داشتم کلافه می شدم.گفتم غاز غازه دیگه.... ...با تمسخر گفت غازتونم می ربید عید دیدنی.گفتم بله می برم اشکالی هست؟
قهقه بلندی زد و گفت می تونید برید! .مات و متحیر مونده بودم .تو راه بر می شتیم نارون گفت بالاخره پلیسن اگه نباشن امنیت شهر.... حق با نارونه پلیس ها و پزشکان و پرستاران شیفت شب دوست دارن شبها پیش خانواده باشن.اما خ کار و مسوولین این چیزا رو نمی فهمه....هممون به نحوی مسوول یه چیزایی هستیم ...امیدوارم امسال سال خوبی باشه برامون شاد باشین و نارونی...
بنا به نصیحت بزرگتر ها و افراد با تجربخ شکایت رو پس گرفتم ![]()
ولی از اون بی همه چیز تعهد گرفتن..بهم میگن..تو چیزی از دست ندادی چون مجازاتش کردی!این حرف اعصابمو میریزه بهم..پس اینهمه جنکگ اعصاب و استرس و بغض و غم و گیه واسه چی بود پس.پس دخالت تو زندگی شخصیم چی ود اخه؟چیزی که منو می سوزونه اینه که به نارون میگن مرد خوشگل واسه زن نمیمونه....![]()
![]()
مخم تیر میکشه اینو میشنوم....![]()
عصبی و و با پرخاش گفتم من فقط با نارون زندگی می کنم !همه چی از اون تلفن لعنتی اون دختره احمق شروع شده بود.....سر میز ناهار...داشتم با نارون غدا می خوردم اون تلفن شوم.... همه چی زندگیمو زیر و رو کرد..........![]()
نارون همه اش گریه میکرد افسرده بود و من هیچ غلطی نشد بکنم....
حالم از اریان و عکس و پوستراشون بهم میخوره...
اگه یکی با علی این کارو کرده بود اگه قرار بود راحله(گل من) رو ازش بگیرن علی چه می کرد؟
حال منو می فهمید
........دختره عوضی معلوم نیس چقدر پول گرفته بود تا اون مزخرفاتو بگه.......برادرم می گفت نباید از شکوایه صرفنظر می کردی.خب چه میکردم؟نه اعصاب دارم نه وقت نه تون جسمی که هی تو دادگاهای تهران بدوم دنبال اون نامرد بی آبرو...........نارون من تنهام نذا دوست دارم.....![]()
![]()
من و تیما با هم بودیم سال اول دبیرستان سه سال هنرستان و شش سال هم دانشگاه. الانم که هم همکاریم و هم تو یه گروه کار میکنیم. از شنبه تا جمعه بجز سه شنبه ها کلاس داشتیم.
تو زمستونای سرد و بارندگی و برف و یخبندون.همه داشنجوها میرفتن بوفه یا راهرو و اگه جا نبود تو بوفه میرفتن تو کلاسای خالی تا گذم بشن ما مث خلا میرفتیم زیر ایرانیتهای تراس و تند تند سوپ داغ میخوردیم.همه میگفتن خوب بیایید تو هوا سرده تیما می گفت نه اینجا کیفش بیشتره. لبالاخره هم یه روز بر اثر همراهی با تیما سرمای سختی خوردم
.
ور بپری تیما.![]()
همیشه سر کلاس حرکات موزون مسخره بازی در میاوردیم اینقدر میخندیدیم که حرکت و حس اصل یادمون می رفت دو بار هم نمره منفی گرفتیم از استاد بس که شلوغ می کردیم و میخندیدیم
.
بعد دو کلاس که پشت سر هم بودن و هرکردوم یک ساعت و نیم بعد کلی جزوه نوشتن و خرد شدن مچ دستمون با قار و ور شکم مبارک می رفتیم بوفه و ساندوچ کالباس میخوردیم.کالباسها همیشه خدا زرد رنگ بود و سفت مث لاستیک.....به زور سس سفید نرمش میکردیم. یه بارم ادوین کوکو سبزی درست کرد آورد قرار بود بریم مث ادم بشینیم تو بوفه ناهار بخوریم اما دیر بود و به کلاس نمی رسیدیم سرکلاس تیما و ادگارین خانه داریشون گل کرد و ساندویچ بستن و حین نوشتن جزوه خوردیم خدا رحم بزرگی کرد که استاد ندیدمون و الا با یه اردنگی وسط برفهای حیاط دانشکده هنر بودیم ![]()
.......
سر کلاس تاریخ نمایشنامه ادوین شیطنتهاش گل می کرد اینقدر زیر زیرکی می خندیدیم که حد نداشت استاد هی ماژیک رو می کوبید رو تخته و می گفت سکوت لطفا سکوت...!آراکس هم اعصابش از این صدا خرد می شد و هی غر می زد و ما هم ریسه می رفتیم.سر کلاس نمایشنامه نویسی هی آدامس می جویدیم و تند تند از توضیحات استاد نت بر می داشتیم.تابستونا با تنبل بازی خیلی همت می کردیم پنج واحد بر میداشتیم یه درس سه واحدی یکی هم دو واحدی یا دو تا دو واحدی.مانوشا از خونشون غوره های درشت می کند میاورد و ما هی غوره می خوردیم و استاد نمایشنامه سه خواهر از انتوان چخوف را میخوند.یه بار آب یه حبه غوره پاشید به چشم آرا
ترکیدیم از خنده بالاخره هم رفت بیرون از کلاس و چشماشو شست
.
یه بارم استاد به غوری خواریمون سر کلاس پی برد و با صدای بلندی گفت غوره زیادشم اسهال میاره.! ما هم از شرم و خجالت دیگه سر درس اون استاد غوره نخوردیم.توی دانشگاه خیلی شیطون بودم خیلی شیطنت یکردم وقتی با همکلاسی هام بودم. یه بار با تیما دو تامونو بردن انتظامات از پنجره دیده بودمون که به هم آب می پاشیم البته چون به یکی همکلاسیهای دختر مون اب ریخته بودیم .........
دختره رو نخواستن مارو احظار کردن خیس تلیس رفتیم انتظامات و متعهد شدیم دانشجوهای شایسته ایی باشیم.غفقط همون یه بار بود دیگه چنان زیاد حرکتی با همکلاسی های دخترمون شوخی نکردیم. فقط در حد بگو بخند بود بر عکس هومن که خیلی سر به سر دخترهای دانشکده میذاشت. گاهی شوخی های ناجور میکرد و تیما بهش تذکر می داد اونم میخندید و روی مبارک نمی آورد.عجب چه دورانی بود یادش بخیر. خدایا شکرت برای همه چیز این شیطنتها مال دوران لیسانس بود زمان فوق انسان شدیم دیگه. شبتون خوش نارونی باشید.![]()

