تبليغاتX
تمام شبهای نارونی من

داشتم پرونده ها و پوشه هامو جا به جا می کردم که نقاشی های پنجم دبستانم رو پیدا کردم...............رفتم تو فکر .................

 

همیشه سر زنگ نقاشی بفکر کشیدن چیزهای طبیعی بودم.دوستها و همکلاسی هام ماشین قطار و هواپیما و تنفگ و جبهه می کشیدن من اسب و گل و درخت و خونه و گربه و دختر طبیعت و جنگل و دریا..... .

این نقاشی دختر بچه منو به فکر عجیبی از گذشته ها برد.... یه روز از خودم پرسیدم من چرا خواهر ندارم ؟سه برادر بزرگتر از خودم داشتم و بی نهایت به بزرگترین برادرم وابسته بودم و هستم (البته).

به مادرم گفتم دلت میخواست دختر می داشتی؟گفت خدارو شکر ۴ تا پسر عسلی دارم .اما من همیشه آرزو داشتم خواهر داشته باشم.

خواهری که موهای بلندشو شونه بزنه و با روبان صورتی ببافه و با عروسکهاش بازی کنه.

شیطنتها و شیرینی های دخترونه..... کمی که بزرگتر شدم بعضی از دوستامو می دیدم که خواهر داشتن و خواهراشونو کتک میزدن فحش میدادن و اذیت میکردن.و دخترارو ترسو معرفی می کردن .

باهاشون قهر می کردم و بدم میومد از این رفتارها.می گفتم اگه خودم خواهر داشتم هیچوقت این رفتارهای زشت رو باهاش نمیکردم.

 داداشم آرا میگه: میکردیش یه دختر شیطون غیر قابل تحمل مث خودت . منم گفتم خوب البته هنر بنده فقط در زمینه تئاتر خلاصه نمیشه  من خیلی هنرمندم.......!!!!!! .

یه روز تو مدرسه سر زنگ نقاشی از عشق خواهر نداشته ام این دخترک رو نقاشی کردم. هرچند همکلاسی هام خندیدن و معلمم اصلا خوشش نیومد اما من از سر لجبازی هم که شده نگه اش داشتم. .به عشق خواهر و ......عشق نارون.

 

 شبتون خوش و نارونی بمونید.

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |


سلام نارونی.

وقتی قالب وب رو عوض کردم مطالب از داخل ریخت بهم. نمی دونم دلیلش چی بود. ولی این وطلب که من ثبت موقت زدمش رفته بود تو ارشیو پارسال. در حالیکه باید یکم مهر امسال میومد.بهر حال الان میذارمش با اندکی تاخیر.

یکم مهر ماه سال ۸۲ ازدواج کردم با نارون.نارونم خیلی دمغ و ناراحت بود منم گفتم برای شاد کردنش جشن کوچکی بگیرم.به نارون گفتم خیلی خوشحال شد و اصرار داشت بریم کافی شاپ اما من می خواستم با پارسال فرق داشته باشه...............

به همین دلیل نذاشتم نارون کاری کنه خودم نظافت کردم خرید کردم غذا جای شما سبز پیتزا پختم که شده بود شکل خمپاره نمیدونم چرا!!!!!!! .یه ورش قلمبه شده بود یه طرفش چسبیده بود ته ظرف.............. .

اما کیک پرتقالی رو خوب پختم.به مناسبت پنجمین سالگرد پنج تا بادکنک گازی خریدم در پنج رنگ.

 یه موسیقی ملایم و یه ربان قرمز بستم گردن گیبل .

نارون خیلی خیلی خوشحال شد.

کیک رو با هم فوتیدیم .

با گیبل خوردیمش. ترکیدم از خنده به کیک خوردن گیبل خیلی دوست داره

. با اینکه شام شکل هندسی مناسبی نداشت اما خوشمزه بود اینو نارون می گفت. می گفت خوبه.

 ادوین تیما برادرم آرا آرشاویز آراکس نارنج یوراک و اریک با زنگ و اس ام اس بهم تبریک گفتن.......شب عروسی یادمه نارون خواست آخر آخر کار بریم آب زرشگ خوریم رو به روی کلیسایی که عقد کردیم رفتیم  و اونجا بود اب زرشک پرت شد گلوم و نارون اینقدر خندید آرایش چشماش اروم اروم میومد پایین.امشب هم بعد شام رفتیم همونجا البته تغییر دکور داده بود.

 برگشتیم خونه و  ۵ تابادکنک رو از پنجره سپردیم به هوای خنک شهر.... به نیت خوشبختیمون....سلامتی نارون و خودم..................شب خیلی دعا کردم و خدا رو شکر کردم.به خاطر زندگیم............. به خاطر نارون......خدایا شکرت.شبتون خوش نارونی بمونید.

 

 

                                   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com  اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com  اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |


کتاب بامداد خمار و شب سراب رو خوندم.اونقدر اعصابم خرد و خط خطی شد که اندازه ای نیست.اولا

افرین می گم به نویسنده بامداد خمار سرکار خانم فتانه حاج سید جوادی .نمیشه بامداد خمار رو کتاب

نامید من بهش می گم شاهکار. این شاهکار سرنوشت ده ها زن و دختر ایرانی هست که به دام غول

مخوفی میفتند بنام شوهر بد!......... .

من خودم به عنوان یک مرد همسر یک زن هستم اما واقعا سعی کردم با زنم زندگی کنم نه زجرش

بدم!.این دلیلی نیست که چون خداوند ما مرد ها رو مرد افریده هر غلطی می خوایم با زنمون بکنیم.واقعا

نامردیه........من صد در صد حق رو به محبوبه مظلومی میدم که مثل یک بره معصوم افتاده گیر کفتار

کثیفی بنام رحیم.....رحیم نجار..! با اون مادر همه فن حریف عجوزه ی کثیفش... حیف اسم مقدس مادر

که رو این زن کثیف و دیو صفت بذارن.

چیزی که اندوه ادمو بیشتر میکنه اراجیفی هست که در کتاب شب سراب چاپ شده که از زبان رحیم

نجار نوشته شده رحیم بی شعوری که درک نیازهای روحی روانی و عاطفی یک زن رو نداره.رحی بی

رحم و اشغالی که وقتی میدونه همسرش ستاره ای در راه داره  با خودش میگه چقدر این زن پر

خوره.رحیم کثیفی که زن جوان مریض و دردمندشو به باد کتک میگیره.رحیم فقط خواسته خودشو تبرئه

کنه. نویسنده در شب سراب شاهکار بامداد خمار رو پیش روش گذاشته و صفحه به صفحه سطر به سطر

ورق به ورق اون رحیم نامرد رو تبرئه کرده تا بی کناهی شو اثبات کنه. با این وجود عاقلان دانند و شب

سراب................... !!!

دستان هنرمند بانو حاج سید جوادی را برای این شاهکار و به تصویر کشیدن

مصیبت زن ایرانی باید بوسه زد و برای نویسنده شب سراب ارزوی شعور و درک بالا می کنم نارونی

باشید همیشه

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |


سلام نارونی.

 دیشب بلاگفا دیوونه شده بود هر کاری کردم بیام بنویسم نشد. آخه به نارون قول دادم شب تولدش آپ کنم نشد

دیشب تولد نازونم بود. خیلی خوش گذشت. نهایت تلاشمو کردم که بهش خوش بگذره.شام کوکوی ماکارانی پختم که الان قیافشو می بینید. شده بود مثل مزرعه ایی که شخمش زده باشن.اما نارون خیلی خوشش اومد خیلی زیاد انصافا خوشمزه شده بود.

 

 

 نارون شمعاشو فوتید و وقتی خواست این کارو بکنه گیبل رو هم بغل کرد. تیما دوباره روشن کرد و گفت باید سه بار فوت کنی.بعد کادو هاشو باز کرد.

 

من براش یک سرویس سینه ریز دستبند و گوشواره گرفتم.خیلی خوشحال شد.

تیما هم عطر آورد.

آرشاویز یک قطعه ویلن نواخت.

آرشه یک پازل آورد. 

نارنج مانتو خرید.

پدر و مادر نارون هم یک دوربین خریده بودند.

آترا یک قاب عکس خوسگل آورده بود.

ارمینه یکی از دوستان نارون یک سی دی موسیقی آذربایجان آورد.

ادگارین (ادوین بی معرفت نیومد!) یک دستبند نقره آورد.

قتی خواستم عکس بگیرم اشگ از دیدگان آترا سرازیر شد 

 چون دوربینش خراب شده. دلداریش دادیم که درست میشه ایشالا.

شب خوبی بود. آخر شب همه رفتن  نارون ازم گله کرد چرا مادر و پدرم نیومدن. جوابی  نداشتم. من خیلی وقته که تنهام. از زمانی که انخاب رشته کردم و با نارون ازدواج کردم از چشمشون افتادم. پدررم که اصلا یادش نمیاد پسری چهارمی هم داشته. فقط اندره بهم زنگ زد و تولد نارون رو تبریک گفت.

 شب نارونی همه بخیر. 

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |


شب نارونی همه خیر.

اولا کسانی که  متعصبانه به آریان دلباخته اند لطفا نوشته های شخصی منو نخونن. وب خودمه هر جوری دلم بخواد مینویسم به هیچ کسی هم مربوط نیست. دوما سرکار خانوم..... که خودتو زدی ناشناس (که خوشبختانه یا متاسفانه من میشناسمت !) اینا نوشته های شخصه وب خودمه به شما هم مربوط نیس خوشت نمیاد نخون مجبور نیستی وقت بذاری هزینه و پول اینترنت که چیزی که دوست نداری بخونی تورو با عکسای نینفت حال کن!!! من مخاطبهای وبمو خوب می شناسم چون وب من جز برای خودم و یازده نفر دیگه بدرد خاصی نمیخوره چون کاملا شخصیه نه علمیه نه پزشکیه نه هیچی کاملا شخصیه.بنابر این یه غریبه میاد تو نظر میده من خوب میشناسم پس دیگه لطف نکن و نیا هوای اینجارم آلوده نکن.

مورد بعدی اینکه خواهشا کسانی که میان این مزلب رو میخونن فحش و توهین ننویسن به بچه های اریان. من اگه برزو رو متهم کردم دلیل دارم. چون ایشون دو نفر از دوستان عزیزم نامردی کرده.لطفا به بچه های اریان توهن نکنید.!

سوما من اومدم سلیقه به خرج بدم قالب وب رو عو کنم گند زدم کل مطالب و نظرات ریخت بهم. ان قالب الان مناسبه.

اخرین حرف اینکه تیما جان خوشحالم درست شد طبق قوانین بلاگفا عمل کن. وب شما هک نشده بلکه بسته شده اونم از طرف بلاگفا.مراقب باش شیطونی هم نکن.

شب همگی خوش و نارونی راستی فعلا نمیام تا تولد نارون

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان