دوست گرامی من خانم مهناز ببخشید سرم به شدت شلوغه اجازه بدید سر فذصت میام و جوابتونو میدم. ناراحت نشین خواهشا.........
رفتن نینف کمی ناراحتم کرد. اما بعد فکر کردم که خب جایی رفته که موفق میشه خوبی اش به اینه که با خانواده رفته اریانی هایی که عذا گرفتند اگه یه بار برای یه هفته خارج از کشور باشن معنی حرف منو می فهمند که نینف واقعا موفق میشه. بر میگیردم و بیشتر مینویسم. خیلی سرم شلوغه..........
شاد و نارونی شب همگی خوش........
هيچوقت دلم نميخواست با خشونت و عصبانيت چيزي بنويسم تو اين وبلاگ اما....
فلاني هرچي دلش ميخواسته گفته بعد مي گه نخواستم همه حرفامو بنويسم. تورو خدا تعارف نكن بگو همه حرفاتو.
خواهر گرامي سركار خانوم مهنازـدرمورد سوالايي كه پرسيدين زمان كنكور بايد همون موقع گرايش ادامه رو انتخاب كنين كه مثلا ما رشته نمايش رو زديم. كنكور هنر خوب سخته خيلي هم سخته و زحمت ميخواد.دروس عمومي شايد به حد تخصصي ها مشكل نباشن اما شيرينه ولي در عين حال حجمش زياده.دروس دانشگاه هم خوب سخت و سنگين و پر هزينه اس.زماني كه من دانشجو بودم سال هفتاد و چهار مثلا پول يك درس دو واحدي ميشد پنجاه تومن كه واقعا سنگين و ثقيل بود. چون دانشجوهاي غيز هنر اون زمان فقط پنجاه تومن كل هزينه ثبت نامشون بوده اما ما فقط يه درسمون. بهرحال دانشگاه آزاد بوديم.در مقطع كارشناسي (ليسانس) دو سال اول عموميه و از سال دوم بايد گرايش رو تعيين كرد. كه مثلا من گرايش ادبيات نمايشي رو انتخاب كردم. ادوين گرايش كارگرداني تيما گرايش بازيگري يكي از دوستامون گرايش طراحي صحنه و يكي شون نمايش عروسكي. هفت تا گرايش داره ديگه.دو سال بعدش هم هر كي تو گرايش خودش تموم كرد و ليسانس گرفت.در مورد ادامه تحصيل هم خب كنكور فوق ليسانس واثعا مشكله براي هنر. خيلي سخته. شايدم من ديگه نمكشيدم. اما پدرمون دراومد.خود من البته دلايل زيادي بود اما صرفا براي مدركش دنبالش رفتم.دو سال دوره فوق بود كه خب من دو سال و نيم تموم كردم.اينجا ديگه چون ليسانس رو گرفته بوديم آزاد بوديم هر چي دلمون مخواد از زير مجموعه هاي تواتر بخونيم. من مثلا خودم گرايش بازيگري رو خوندم تيما همون بازيگري و ادوين همون كارگرداني رو ادامه داند. يكي از دوستامون طراحي چهره گريم خوند.بهر حال خوبه اما تحربه عملي خيلي بهتره ا زتئوري كه شما ميخونين! نا گفته تماند كه ما دوره كوتاهي هم پيش نادر رجب پور ديديم كه اون زمان سال ۷۲ توي تهران يه آتليه آموزش تئاتر داشت و خودش ميگن اين زور دقيق نميدونم اولين كسي بود كه رقص هاي پاتوميم رو اورد به ايران و البته طراح حركات موزون در ايران بود. باز در اين مورد خيلي اطمينان ندامر اما همسرش فرزانه كابلي هم به دختران آموش رصق يداد كه در نوع خودش عالي و منحصر بفرد بود. بهر حال دوست عزيز اين توضيحاتي بود كه دادم برات و اميدوارم تونسته باشي پاسخ سوالاتو بگيري.موفق باشي
.
اين چند روزه منزل اقوام و دوستان براي سال نو رفتيم. يا اونا اومدن اما خيلي خوش گذشت.تنها فرقش با روزاي ديگه اينه كه عيده....در اين چند روز به منزل تيما رفيتم براش يه مايكروفر هديه برديم و البته من جداگانه يه گردنبند ايتسل هم بهش هديه دادم.دوستمه بهرحال...!در اين ايام يكي از طوطي هاي تيما مرد كه خيلي غمگينش كرد
.
بعد به منزل ادوين رفتيم و ادوين يه طوطي براي اون يكي جفت طوطي تيما بهش هديه داد كه تيما بسيار خوشحال شد. به ادوين عطر خديه دادم و يك كراوات ابي خوشگل. خيلي خوشحال شد. منزل ادوين بيشتر در مورد آسيب شناسي كارگردانهاي تئاتر در ايران صحبت شد.
خونه آرشه اينا كه رفتيم برق رفته بود.شام رو عاشقانه زير نور شمع خورديم و همينكه سفره جمع شد و كمي ديگه نشستيم و اينا اومديم بيايم خونه برق اومد. به آرشه يك كيف لبتاب هديه دادم.
منزل آرشاويز امسل داشتند نقاشي ميكردندو آرشاويز عصابي بود حرص ميخورد چرا نقاشها خونه رو براي سال جديد آماده نكردند.مارو به يك رستوران دعوت كرد ايشون هم از سر لطف و صداقت براي تيما طوطي خرديه بود! تيما جان هنور خودشم يادش نيست اون جفت طوطي كه مرده نر بوده يا ماده حالا ما دعا كرديم يكي از طوطي هاي اديون و يكي كه آرشاويز گرفته ماده باشن. تا بعدا يه جفت هم واسه اون اصل كاري پيدا كنيم.آرشاويز دو روز ديگه به ارمنستان ميره و رفتنش كمي كارمونو تو شركت سخت ميكنه چون نارنج هم مريضه و ديگه خيلي سخته اما عيبي نداره چون چاره ايي نيست.
امسل موفق شديم با ادوين ايده هامونو عملي كنيم و توي شركت براي كريسمس چند تا تئاتر اجرا كنيم. آقاي شيرازي بسيار بسيار استقبال كرد جوري كه حتي خودمونم فكرشو نميكرديم. تئاترهاي آهو رو اجرا كرديم كه البته پانتوميم بود. تئاتر گويشي نگاه خيسرو اجرا كرديم كه هنرجوها خيلي خيلي خوششون اومد.بعدا متن نمايشينامه نگاه خيس رو براتون ميذارم
.
خيلي زياد نوشتم امشب شب ناروني همه بخير![]()
.
خیلی خسته ام. خیلی ... چند روز مداوم کار خیلی سخت گذشت. همه خسته شدند و تصمیم گرفتند شرکت رو سه روز تعطیل اعلام کنند.یکی دو تا از بچه ها هم میرن مسافرت. اما من اینقدر خسته هستم که میخوام تمام این سه روز رو بخوابم.
شب کریسمس:
بلاخره اومد کریسمس.امسال درختمون رو نارون تزئین کرد.خیلی خوشگل شد.![]()
نارون طبق سنت هر سال ساندویچ سوسیس درست کرد.سرار منزل و اتاق رو ريسه سبز و سرخ كشيد تا حسابي سنت رو به جا بياره.شب كريمس خيلي دلم ميخواست مثل پارسال برف سنگين تهران رو سفيد پوش كنه اما خبري نشد از برف.با نارون با برادرم رفتيم كليسا. توي كليسا خيلي گريه كردم خيلي زياد.نارون فقط سكوت كرد. از برادرم واستم بياد باهامون خونه نيومد. اما مادرم و پدر جان بعد مدتها مادر و پدر نارون و نارنج همه اومدن خونه. شام خورديم كه بعد مدتها كنار خانواده ام خيلي چسبيد و زمه داد.زير كاج هديه ها رو گذاشته بوديم با نارون. امسال من براي همه كادو خرديم. مادرم پدرم برادرم. حتي اون داداش عزيزه.... براي نارون خانومي هم يك جعبه بزرگ گرفتم پر توش پوشال و كاغذ رنگي سنجاق سر و عطر و ... خرده خرده كادو خريدم.براي گيبل هم هديه خريديم من و نارون يك سبد گرم و نرم با پارچه ساتن صورتي كه توش شبها راحت بخوايه.اميدوارم امسال سال خوبي باشه براي همه.
كريسمس همه مبارك و ناروني.
در مورد سوگند خوشحالم بالاخره اوني كه ميخواستم شد.......باشه به خاطر اترا و زهره خانوم گرامي سكوت ميكنم اما خيلي بي شخصيتي با اون مادر.......حيف اين همه وقتي كه من گذاشتم و اون همه زحمتي كه كشيدم واسه اون فايل صوتي. فقط به خاطر اترا كردم هر كاري بود و الا تو كه پشيزي ارزش نداري خوشحالم هنوز نرسيده دستت قبل تو ميذارم نينف بشنوه كه وقتي تو اتاق نبودن حرفاي مادرتو بفهمن در مورد اون عكسها..................
بگذریم. لطفا ازم نخواین عکس کنسرت بذارم میخوام بدمشون به وب پشت صحنه خواهر اریانی گرامی مون خانم زهره و اترا ی عزیز من.
شب خوبی بود خیلی خوش گذشت. من و تیما موندیم واسه سانس دوم نارین و نارون ادوین رفتن. اترا هم بشدت مریض بود. نتونست تحمل کنه.دلم کمی گرفت. بعد کنسرت. نمیدونم چرا یاد وبم افتادم روزای آریانی.نینف با لباس قرمز و شلوار سفید پشت اون ساز کذایی. اترا یه ریز بهانه می گرفت کاش زهره پیشم بود..... اینقده سرفه زد هیچی از کنسرت نفهمید.........
گروه طبق معمول با همون لباسای رب گوجه ایی اومدن رو سن ترانه های اجرا شده عبارت بود از:
بی تو با تو لحظه ها قاصدک بذار برم تب کی به جز من ای جاویدان ایران کاشکی افسونگر طلسم گل افتابگردون گل من سر این ترانه علی از جمعیت خواست که موبایل در بیارن. باقیه اش رو هم به خوبی به خطار ندارم. دستشون درد نکنه جالب بود. سری پیش کاخ سعد اباد رفتیم با تیما حس و حال بهتری داشتم نمیدونم چرا بغض کردم به خاطر کنسرت نبوده.خودم...... راستی محسن رجب پور قول سه شب اجرا رو در اسفند داد بهمون. امیدارم از اون چرندیات مزمن نباشه راست بگه! مخصوصا وبمسترشون مجید روغنی حرف مفت زیاد میزنه
شب نارونی همه بخیر
شب خیلی خوبی بود خیلی خوش گذشت.شب یلدای نارونی شب یلدایی که نارون هم باشه.
مادرم مادر و پدر نارون تیما نارین ادوین ادگارین نارنج آذر دوست نارون و مادر و پدر اترا و خانواده همگی پیش ما بودند.نارون خیلی زحمت کشید.خودم فقط تونستم در نظافت منزل و خرید کمکش کنم.برای شام زرشگ پلو اللویه و قورمه سبزیبه همراه پیتزا پخت نارون.کیک و سلالاد رو خورم درست کردم
.اول که همه اومدن حرفای معمولی ترافیک و بارش برف و سرما و...بعد بحث داغ پزشکی تریکلیسیرید و کلسترول و چربی و قند خون....اخر سر پدر نارون گفت این میز گرد پزشکی رو بذارید برای شبهای اینده که یلدا نیست شب یلدا باید فقط خورد و لذت برد. بعد به میز فذا اشاره کرد و ادامه داد دلتون میاد در قبال این غذاهای خوشمزه هی از تری گلیسیرید صحبت کنید؟
جمعیت :خنده
....
بعد در خصوص کنسرت (بعدا شرحشو مینویسم) با تیما و ادوین و اترا صححبت کردم. آترا همه اش مریض بود کنار شومینه خواب بود
.
بعد شام خوردیم که بسیار لذیذ و خوشزه بود . بعد کیک پرتقالی من بریده شد و با چای خورده شد.البته همه معتقد بودند بسیار بد مزه است نمیدونم چرا اگه بد مزه بوده پس اثری از کیک باقی نموند.مادر نارون هندوانه آجیل بستنی لواشک و انار اورده بود. اترا طبق معمول چیپس و یه پفک گنده اورده بود. البته خودش لب نزد غدا هم کم خورد بس که مریض بود.مادر اترا مرغ مینای مودشونو اورده بودند که گذاشتیمش کنار گیبل گیبلم هم غدا خورد هم کیک
.بعد عمو جان کتاب حافظ رو گشود و چند شعری با ستار زد و خوند. بعئ کتاب سفر نامه ذو باز کرد نه سفر نامه معروف... و چند تا داستان خوند. کمی بازی کردند با کارت جمعیت.
از جمعیت خواستم بیان تا دربند بریم.خیلی استقبال نشد....آترا مریض بود نارون خسته بود نارین سرما خورده بود.ادوین کمر درد داشت و خلاصه به اندازه مریض های یه بیمارستان همه از درد و امراض خردسالی تا کنون یاد کردند
که نریم بیرون.شب ساعت دوازده همه رفتند. کمک نارون کردم . گیبل خودش رفته بود سر جاش خوابیده بود. امشب مادر نارون به همه ما برای خاطر یلدا هدیه داد.یک بسته ابنبات مخروطی شکل رنگی به همراه یک برگ کوچک کاج که همیشه سبز باقی میمونه در طی سال.![]()
صبح یادا همه اش کار. اول رفتم ثبت احوال.بعد رفتم میرداماد بلیط دوستم رو بگیرم. بعد صادقیه برای سفارش فوم های براثق صحنه بعد ترمینال جنوب برای کار دانشگاه. اومدم شرکت ناهار مختصری خوردیم و سه تا کلاس . تیما هم بود سر کلاسم امروز. اخر سر با ادوین و آرشاویز رفتیم دنبال آقای شیرازی رفتیم برای خرید لوازم صحنه.بعد از ظهر مث جنازه رسیدم خونه تمیزی جارو طی. مهمونا شام و......
اخخیش بعد یه روز پر از گرفتاری کار و مشغله راحت خوابیدم خدا رو شکر امشب خوابم برد.خدا یا شکرت امیدوارم شب یلدای خوب روسپری کرده باشین.
شب یلدای نارونی همگی خوش![]()
.


