تبليغاتX
تمام شبهای نارونی من
جای ادنا بس خالیست...........

صبح مادر جان تلفن زدند که نمیایی پیشمون. خیلی وقته سر نزدی. گفتم چشم. رفتم ظهر پیش مادر.پدر نبود خونه  و واقعا از ته دلم خوشحال شدم چون اگه بود قطعا بحث و جدل داشتیم.

عین روزهایی که از مدرسه میومدم خونه مادر منتظرم بود.

بوی عطر چلو خورش با برنج....

چایی تازه دم یه بشفاب پر میوه خنک....

سعی کردم همیشه در مقابل چیزی که یک خانم جلوم میذاره میخواد مادرم باشه واهرم یا از بستگان واقعا ممنونش باشم. مادران و خواهران زیادی تو این جامعه زحمت میکشند و مردهای خانواده هیچوقت قدر دانی نمیکنن!

 مادر مثل همیشه سرمو چسبوند به سینه و با چشمای نمناک منو بوسید.

چرا دیر به دیر میای سراغم؟

با هم ناهار خوردیم. بعد ناهار چایی خیلی می چسبه اونم کنار مادر.

طبق معمول با بحث بچه شروع کرد.

هنوز مادر نشده نارون. کی میشه صدای وغ وغ بچه تو بشنوم از تو بغلت.

گفتم مادر من خودم هنوز بچه ام.خندید و گفت میدونم. و بعد نصیحتهای همیشگی.(خوبه بابا منزل نیستن جانشین دارند برای نصیحت کردن!).اون غاز گنده رو بنداز بیرون از زندگیت صاحب یه بچه شو و بلکه دو تا و سه تا.بین حرفاش گفتم ده تا.....

ـ وسط حرف من نیا.. آره مادر جان سه چهار تا بچه دورتو بگیرن و اونوقت حسابی سر خودت و نارون گرم میشه.

طبق معمول گذاشتم عرایض نادر تموم شه بعد خیاری نصف کردم و نارنگی پوست گرفتم و...

مادر همینطوری نگاهم میکرد و منتظرجوابم بود!

میوه رو گذاشتم جلوی مادر و گفتم:دیگه از من گذشت مادر....

مادرم پرسید : از نارون هم؟ سکوت کردم. پیش مادر خونه ی بابا خیلی گذشت. جمعا ۳ ساعت پیشش بودم. تصمیم گرفتم علی رغم غرغر های بابا بازم برم خونه پیششون. حس کردم بعد رفتن ادنا چقدر مادر افسرده تر شده...

تا حدی مثل خودم.اما من بزرگترین دلخوشم نارونه  اما مادر چی؟ همه بچه هاش ازش دور. بابا رو نمیدونم قضاوتی ندارم اما مادرم...........

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |


ادنا هم رفت. دیشب رفت. این دو هفته با وجودش هیچ غصه ایی رو حس نکردم. سرماخوردگی بسیار سختی گربان بنده رو گرفت شب رفتنش و نتوننستم باهاش برم فرودگاه.

خیلی سرم درد میکنه. از چیزی که می ترسیدم بالاخره اومد به سرم.

و اما در جواب دوست عزیزی که نوشتن چرا تو پیج نینف ادد نکردم چون ۳۶۰ با آی دی خودم نیست!

به این دلیل.

جای ادنا خیلی خالیه.عیب نداره عادت میکنم در عوض نارونی من که هستش که.در به در دنبال سایتی میگردم برای آپلود عکس.

ماجرای قورمه سبزی ادنا رو رو پیجم نوشتم تو بلاگش.دیگه اینجا حوصله ندارم بنویسم.

یا اینکه الان نه دارم می میرم از سینه درد. برام دعا کنین خوب بشم. آسم لعنتی هم که فقط منتر یه اشاره است منو عذاب بده و سرماخوردگی ام بهترین بهانه است براش.

شب نارونی همه خوش.

ادنای گلم شب تو هم خوش.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |


داداش جان مهربونم اومد ایران.خیلی خوشحالم از اینکه ادنا پیشمه.دیشب رفتیم فرودگاه. اومد.ساده و صمیمی مثل قبل. یاد نینف افتادم. خانمی داشت به همسرش می گفت این فرودگاه خیلی جای بدیه در عین حال خوبه. عزیزانت میرن سفر دلت میگیره خودت میری بدتر اما وقتی خانواده ادم میاد خوبه.روی تابلو اعلانات اطلاعات پروازی  مینوشت ارمنستان در حال فرود.....

امروز نارون خانومی باقالی پلو پخته برای ناهار.بوی عطر باقالی.ادنا هم عاشق انواع پلو ها هست.

عصری میخوام برم تئاتر شهر داداش هم می خواد بیاد. میگه دلم برای دود و دم تهران تنگ شده بوده. کمی دود بخورم بد نیست....

گیبل انگاری حظور یک غریبه رو لمس کرده همه اش می ره تو سبدش میاد بیرون. امروز نه فردا همه اهل بیت فامیل میریزند ببینن داداش رو.

راستی علی جان عصبی نشو عزیزم در شان شما هست اقدام به خوردن یه پسر لاغر بکنی....بیخیال عزیزم....

یادم میره خب جوابتو بدم عزیزم کاکاچ به زبان ارمنی یعنی گل لاله و چون نارون عاشق این گل هست این به ذهنم رسید. نا سلامتی وبو تقدیم کردم به نارون.....

شب نارونی همه بخیر و شادی

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |


آخیش.

سلام نارونی. بالاخره جشنواره تئاتر فجر هم تموم شد و الان زمان شروع جشنواره فیلم فجره.

سرم افتضاح شلوغ بود. ممنوم از خانوم مهناز خانوم. و منو ببخشید. ضمنا نیازی نبود نظر خصوصی بزنید برام.

و اما اسم سالن های تواتر شهر تهران:

۱ـ تالار قشقایی

۲ـ تالار بزرگ

۳ـ تالار کوچک

۴ـ سالن اصلی

۵ـ تالار چهار سو

6_ تالار سايه

7_ تالار نو

و

8_ تالار نمايش

روز جمعه رفتيم در بند. هوا سرد بود. چاي خورديم با كلوچه هاي نذري.

خيلي چسبيد. مردي داشت تعداد زيادي ساندويچ مي داد به يك سگ بزرگ. و مردم هم همه اش مرد رو دعا مي كردن تو اون سرما به حيوون بي نوا غدا ميده.

از رفتن نينف دلم گرفت. اولش فهميدم خيلي گريه كردم.خيلي زياد. واسه نينف نه واسه آريان كه ديگه ريغش دراومد و دورانشون تموم شد. اما بعد به خود مسلط شدم. دارم بالا و پايين ميكمك وب نينفو دوباره راه بندازم. با اينكه....... به اترا گفتم گفت مردشور آريان رو بردن نينفم .... با هواداراي بي شرفش..منم سپاسگذاري كردم!!!

نارون از من بدتر اصرار داره به راه اندازي وب. فكر ميكنم ببينم ميتونم وقتم ميرسه.

يكي از دوستانم بالاخره البوم باران عشق رو بهم داد. ديوونه ميشه آدم اثري دلچسب و دلپذير از ناصر چشم آذر. خيلي قشنگه.

همين باعث شد دوباره برم سراغ پيانوي كهنه.

نه.........

بازم نينف و بغضم رو پيانو تركيد.نينف من... نينف مهربونم....

شب دلگيزي بود رفتنت. شب همگي خوش

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |