تبليغاتX
تمام شبهای نارونی من
گل من رو چرا چیدی ...

داداش مهربونم...

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |


آخیش.... بالاخره کار تایپی نمایشنامه هم با یک روز تاخیر تموم شد.

سلام نارونی.

کلی حرف نگه داشتم که همه اش قلمبه شده بود و باید الان بنوبیسم.روز بیست و دوم اردیبهشت تولد من و چند نفر دیگه بود.ولی نشد روز بیست و دوم برگذار شه اما در عوض تیما و ادوین دوستان خوبم در این روز میمون و فرخنده منو برای شام بردند به رستوران.اما من که هیچوقت بدون نارون تنهایی جایی نمیرم به نارون زندگیدم و اومد پیشمون و با هم رفتیم.دوستانم برای شام ساندویچ سوسیس که من عاشقشم و یه کیک صورتی یک دست خامه صفارش داده بودند شام خوردیم و موقع بریدن کیکم یهو تعداد زیادی از جمعیت حاضر در رستوران که داشتند شام می خوردند برام دست زدند.نمی دونین چقدر خجالت کشیدم. اینا مگه ما رو دیده بودن.

چرا حواسشون به شام خوردن خودشون نبود.

خلاصه کیک رو بریدم مقدار کمی خوردم چون خامه برای آسم فوق العاده مضره.

بعد هم روز بیست و دوم مثل پارسال و پیارسال و اون یکی پارسال مادر آترا برامون جشن گرفت.برای من آترا و دو نفر دیگه. اترا عروسک بانی رو که می گفت دوستش زهره خانم براش فرستاده و بسیار عزیزه گذاشته بود سر سفره کنار کیکش.مامان اترا غذاهای بسیار خوشمزه ایی پخته بود و کیک خیلی خوشگلی تدارک دیده بودند.

جمعا چهار نفر بودیم من سی و چهار ساله اترا بیست و چهار ساله زهره نوزده ساله و خانم گلاره

بیست و یک ساله شدیم.

کلا شب بسیار خوبی بود خیلی خوش گذشت.بهتر از ه تولدی بود که داشتیم.

یکی از دوستانم عازم سفر کرمانه و من چقدر دوست داشتم همراهش باشم اما نشد.

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اینم بادکنک های تولد. توی خرداد ماه حجم کلاسها کمی سبک میشه.حجم که نه تعدادشون.

می خواستم عکس بذارم اما بازم سایتی که توش عکس آپلود میکردم قاطی کرده  آپولد نمیشه این نایت ایکین هم که لوس بازی در میاره دیگه اپلود نمی کنه .

ساعت چهار صبحه و باید بخوابم.نمی دونم چرا مدتیه بی خودی نگرانی مرموزی دارم.شاید چون این مدت همه اش ملتهب بودم واسه تایپ کردن و کار و کارای نارون و ... خیلی خستم!

شب نارونی همگی بخیر.

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |