تبليغاتX
تمام شبهای نارونی من
سلام نارونی.

صبح امروز کلیپ و آهنگ جدید آریانی ها رو دانلود کردم و در این فکر بودم که بدون نینف بالاخره گروه موفق شد ترانه قشنگ تری نسبت به گل اومد بهار اومد بسازه.ناهار جای شما سبز الویه خوردیم.همسر ادوین قول داده بود ناهار امروزمونو برامون آشپزی کنه و الویه خوشمزه ایی درست کرده بود و جای شما خالی ناهار حسابی چسبید.

اما.........

بعد ناهار بود که کلی همه سر به سر ادوین گذاشتن و خندیدن و اذیتش کردن و خلاصه قرار شد دیگه بریم دنبال کارمون.یک نسکافه گرم خوشبو ریخته بودم نشسته بودم پشت میز و مدام بیت آخر ترانه آریان رو زیر لب زمزمه می کردم که سر و صدای آرشه و ادوین بلند شد.

بعد اونا یه لیوان از دست تیما زمین خورد و خرد شد که اینم به نوبه خودش شوکی بود!!!

تازه اومده بودم تمرکز کنم و با حواس جمع بنویسم که یهو کل ساختمون شروع کرد لرزیدن و شاید به نیم دقیقه هم نکشید که آروم گرفت.بلافاصله همه به خونه و خاواده زنگ زدیم. به موبایل نارون زنگ زدم می گفت چیزی حس نکردم.اما همکاراش بهش زنگ زده بودند و احوالشو پرسیده بودند.مدرسه شونم خیلی شلوغ بود صدای جیغ و ویغ دخترا به گوش می سرید.یکی از همکارام که اریانیه گفت زلزله آVیانی بود آریان با این ترانه و کلیپ قشنگی که ساخته زلزله ایی بپا کرده.!!!!

توروخدا اینقدر غر به جونم نزنین چرا دیر آپ می کنی.بخدا فرصت کنم و برسم آپ می کنم حتما.

شب ناونی هممون به دور از زلزله باشه

آمین....!

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |


سلام نارونی:

قرار بود توی این پست از جشن تولد تیما بنویسم.وقتی تیما به ایران برگشت خیلی خوشحال شدیم هممون.اینکه تیما یکی از افراد شوخ و شیطون توی موسس هست و همه اش سر به سر همه میذاره و با همه شوخی میکنه.تیما واقعا مهربون و دوست داشتنیه.مث برادرم دوستت دارم تیما.

برای تولدش توی موسسه همکارا و من و ادوین و جمعی از هنرجوهاش گرفتیم براش.از وقتی من دیگه به سر کلاس نمیرم و تیما عهدده دار مسولیت من شده هنرجوها خیلی باهاش صمیمی شدن و دوستش دارن.

این کیک تولد تیما بود.

 

هنرجوها اصرار داشتن تیما از رنگ سفید خوشش میاد و براش این کیک رو این طرحی خریدند که بیشتر رنگ سفید درش به کار رفته.

البته اگر قبلش از من پرسیده بودند می گفتم که تیما رنگ بنفش (انواع بنفش) و خیلی دوست داره و خوشش میاد.

جمیعا همه پول روی هم گذاشته بودیم و یه لبتاب برای تیما خریدیم.چنان از دیدنش ذوق کرد و خوشحال شد که انگار بچمون در عمرش دستش به کامپیوتر از هر نوعی نخورده.

چون داشت به ساعت ده شب نزدیک می شدیم و هنرجوها باید زود می رفتن رفتیم بع رستوران و اونجا شام خوردیم.تیما می گفت امشب از خوشحالی خوابم نمی بره.

شب خوبی بود و خوش گذشت.همیشه دیدن شادی دیگران لذت بخشه.اما....

ته دلم هیچی برام لذت بهش به معنای واقعی نیست هنوز داغ سنگین ادنا آروم نشده تو لدم.دلم یه ذره شده برای دیدن روی ماه ذاخاری.تصور اینکه روزی تیما هم از پیشمون میره مث روز اولی که برادرام ادنا و آندره از پيشمون ذفتن..... روزي كه نينف رفت....علي حشمتي رفت....و خيلي هاي ديگه.

چيزي كه گلوي ادمو سنگين ميكنه از بغض اينه كه همه اونايي كه رفتن بهر حال هرجايي كه هستن وجود دارن و نشونه هايي ازشون تو اينترنت ميبينيم با مثلا نامه مينويسن و تلفن ميكنن و شايد بتونن روزي بيان و خانواده هاشونو ببينن اما ادنا.....اون ديگه هيچوقت نميشه ديد.هيچوقت.

اميدوارم هميشه و هميشه بتونيم جشن تولدهاي قشنگ و خوب براي تيما بگيريم.تيماي عزيزم اميدوارم هميشه به همه ي آرزوهاي خوب  و قشنگت برسي.ميوارم نبينم روزي رو كه ازم دور بشي.هرچند كه اين اتفاق ممكنه به زودي بيفته....

شب ناروني همگي بخير.

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |


سلامی نارونی:

خیلی زودتر میخواستم بیام بنویسم اما تا من تصمیم می گرفتم بیام اینجا بلاگفا هی مسخره بازی در میاورد.اونم دو روز پشت سر هم.دیگه شورشو در آورده بود.هر بار می خواستم بازش کنم مدام ارور میداد و باز نمی کرد.بلاگفا که درست شد. تازه هفته ایی پر از حادثه های اینترنتی شروع شد.اول در پی یک جریان فیزیکی به علت سقوط یک فروند کتاب روی سی دی رام سی دی رام زیبای کامپیوترم به دو نیم تکه گشت!!!.

یک سی دی از توش در اوردم و داشتم سی دی دوم رو از رو میز برمی داشتم توش بذارم که یک کتاب فرهنگ لغت سنگین و زمخت روی سی دی رام افتاد و اوو با خودش کند و پرت شد رو زمین.صدایی داد که خودم نارون نارنج و همکار نارون که مهمان ما بودند حدودا نیم وجب پریدن هوا.

سی دی رامم.....

من هم میخواستم به زودی کامپیوترمو ببرم برای ارتقا سیستم و یه وندوز جدید.حالا با مکافات مجبور شدم اطلاعات هارد رو بریزم تو فلش و با رایتر تنها سی دی نگاه کنم و بعد اینکه هارد خالی شد کامپیوتر رو بردم درست کردند و یک دی وی دی رام نو هم براش خریدم.امید که اینبار عقل حاکم به رفتارمان باشد با لایمت رفتار کنیم با کمپیوتر!!!بعد درست شدن ویندوز نصب انواع برنامه روش مودم شروع کرد به اذیت کردن و اینترنتم رو چند روزی از کار انداخت.مودم رو بردم شرکت ایران نت. کلی هم غر زدم سرشون بعد اومدم خونه و خلاصه بعد سه روز دوباره ای دی اس ال رو راه انداختم.

حالا امیدوارم دیگه مشکلی برای کامپیوتر پیش نیاد بشینیم به کار و زندگیمون برسیم.تیما برگشت به ایران و از بازگشت ایشون بسیار خوشحال شدند همکاران مدیر خودم همسرش و ....حتی گیبل هم خوشحال شد.برای تیما جشن تولد گرفتیم دوبار یکی در منزل یکی در شرکت.کوفتت نشه تیما همه یه بار تولد می گیرن تو دو بار گرفتی.الان دارم از خستگی و نفس تنگی میمیرم بعدا تو پست بعدی مفصل می نویسم و جوا نظرات پر مهر همه دوستای عزیزم رو میدم.

شب نارونی همه خوش و پر اکسیژن باد.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |