تبليغاتX
تمام شبهای نارونی من - شب بیست و هشت:

روز ۱۳ به در با نارون و غازی رفتیم باغ یکی از همکاران.

تیما و ادوین هم مدتی بعد اومدن.معمولا ۱۳ به در بیرون نمیرفتم ام همکارم پیشنهاد داده بود چون وضع زندگی و روحیمو دیده بود و همه اینکه نارون ازم خواسته بود...بروی چشم قبول کردم....اولش هندوانه و شربت و باقالی پخته...

ناهار کباب خوردیم جای شما سبز.

بعد ناهار با نارون اشه ادون و تیما وسطی و والیبال بازی کردیم که شیشه یکی از اتاقها رو هم خرد کردیم... .......همکارم (اصرار کرد اسمشو نبرم میترسه بشتناسنش ازش امضا بگیرن...) عصری نوار تا بی هایت اریان گذشات... اه دیگه حالم بهم میخره از شنیدن صدای سازها و خواننده هاشون. وقتی ناراحتی منو دید ترانه رو قطع کرد و خودش  شروع کرد به خوندن با گیتار....عصری اش رشته  خوردم نارین پخته بود.....اوایل خوب بود حالم اما به شب نزدیک شدیم هوای دار و درخت زد بهم به اسپری نیاز پیدا کردم. .راستی...........

پب ساعت ۲ رسیدیم خونه تا یک ربع به ۳ دنبال یه سوسک کردم تا کشتمش.....! جای اترا خالی ازش بگیره بذاره تو وبش .شبتون خوش نارونی. .

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |