دیشب بلاگفا دیوونه شده بود هر کاری کردم بیام بنویسم نشد. آخه به نارون قول دادم شب تولدش آپ کنم نشد
.
دیشب تولد نازونم بود. خیلی خوش گذشت. نهایت تلاشمو کردم که بهش خوش بگذره.شام کوکوی ماکارانی پختم که الان قیافشو می بینید. شده بود مثل مزرعه ایی که شخمش زده باشن.اما نارون خیلی خوشش اومد خیلی زیاد انصافا خوشمزه شده بود.


نارون شمعاشو فوتید و وقتی خواست این کارو بکنه گیبل رو هم بغل کرد. تیما دوباره روشن کرد و گفت باید سه بار فوت کنی.بعد کادو هاشو باز کرد.

من براش یک سرویس سینه ریز دستبند و گوشواره گرفتم.خیلی خوشحال شد.
تیما هم عطر آورد.
آرشاویز یک قطعه ویلن نواخت.
آرشه یک پازل آورد.
نارنج مانتو خرید.
پدر و مادر نارون هم یک دوربین خریده بودند.
آترا یک قاب عکس خوسگل آورده بود.
ارمینه یکی از دوستان نارون یک سی دی موسیقی آذربایجان آورد.
ادگارین (ادوین بی معرفت نیومد
!) یک دستبند نقره آورد.
قتی خواستم عکس بگیرم اشگ از دیدگان آترا سرازیر شد ![]()
چون دوربینش خراب شده. دلداریش دادیم که درست میشه ایشالا.![]()
شب خوبی بود. آخر شب همه رفتن نارون ازم گله کرد چرا مادر و پدرم نیومدن. جوابی نداشتم. من خیلی وقته که تنهام. از زمانی که انخاب رشته کردم و با نارون ازدواج کردم از چشمشون افتادم. پدررم که اصلا یادش نمیاد پسری چهارمی هم داشته. فقط اندره بهم زنگ زد و تولد نارون رو تبریک گفت
.
شب نارونی همه بخیر. ![]()


