وقتی قالب وب رو عوض کردم مطالب از داخل ریخت بهم. نمی دونم دلیلش چی بود. ولی این وطلب که من ثبت موقت زدمش رفته بود تو ارشیو پارسال. در حالیکه باید یکم مهر امسال میومد
.بهر حال الان میذارمش با اندکی تاخیر.
یکم مهر ماه سال ۸۲ ازدواج کردم با نارون.نارونم خیلی دمغ و ناراحت بود منم گفتم برای شاد کردنش جشن کوچکی بگیرم.به نارون گفتم خیلی خوشحال شد و اصرار داشت بریم کافی شاپ اما من می خواستم با پارسال فرق داشته باشه...............
به همین دلیل نذاشتم نارون کاری کنه خودم نظافت کردم خرید کردم غذا جای شما سبز پیتزا پختم که شده بود شکل خمپاره نمیدونم چرا!!!!!!! .یه ورش قلمبه شده بود یه طرفش چسبیده بود ته ظرف.............. .
اما کیک پرتقالی رو خوب پختم.به مناسبت پنجمین سالگرد پنج تا بادکنک گازی خریدم در پنج رنگ.
یه موسیقی ملایم و یه ربان قرمز بستم گردن گیبل .
نارون خیلی خیلی خوشحال شد.
کیک رو با هم فوتیدیم .
با گیبل خوردیمش. ترکیدم از خنده به کیک خوردن گیبل خیلی دوست داره ![]()
. با اینکه شام شکل هندسی مناسبی نداشت اما خوشمزه بود اینو نارون می گفت. می گفت خوبه
.
ادوین تیما برادرم آرا آرشاویز آراکس نارنج یوراک و اریک با زنگ و اس ام اس بهم تبریک گفتن.......شب عروسی یادمه نارون خواست آخر آخر کار بریم آب زرشگ خوریم رو به روی کلیسایی که عقد کردیم رفتیم و اونجا بود اب زرشک پرت شد گلوم و نارون اینقدر خندید آرایش چشماش اروم اروم میومد پایین.امشب هم بعد شام رفتیم همونجا البته تغییر دکور داده بود
.
برگشتیم خونه و ۵ تابادکنک رو از پنجره سپردیم به هوای خنک شهر.... به نیت خوشبختیمون....سلامتی نارون و خودم![]()
..................شب خیلی دعا کردم و خدا رو شکر کردم.به خاطر زندگیم
............. به خاطر نارون
......خدایا شکرت.شبتون خوش نارونی بمونید![]()
.

