شبها اندكي مطالعه مي كنم شايد خواب بياد سراغ اين چشماي خسته
.
همين كه صبح ميشه يا طرفاي صبح يه شدت خوابم مياد.
امروز يك عده نوازنده اومدن شركت.با كلي ساز براي آهنگ سازي دور هاي ججديد نمايش و البته ادوين رفته بودد بيرون كلي معطل شدن بيچاره ها. يعد كه ادوين اومد رفتن نمونه كار بزنن حس كردم الان سقف شركت مياد پايين. نارنج هي مي گفت همسايه ها چي مي گن.ادوين مي گفن روح بتي جان!!! (بتهوون بد بخت رو ميگه...! ) لرزيد تو خاك.![]()
بعد رفتن نوازنده ها با آرشه رفتيم براي تمرين. آرشه مشغول شد
ظهر با همكاران همه با هم ناهار خورديم
.
گيبل رو امروز بردم شركت.البته ادوين و آرشاويز ازم خوساتن. انگاري نبود نارون رو حس كرده. هي غژ غژ مي كنه غذا نمي خوره. يه بارم عصبي شدم سرش داد كشيدم. مث هيولا
.
مظلوم نگام كرد و رفت زير مبل
.
دلم به شدت براي نارون تنگيده مخصوصا امروز تو خونه موقع خوردن چاي
.
خيلي سخت مي گذره بدون نارون
.خيلي سخت. امروز سر كلاس با تمام وجود جو گير بودم و مشغول تدريس
كه لامپ اتاق تركيد همه گرخيدن از ترس
.
تيما تا در خونه همراهم اومد.
.
امروز سر كلاس حركت ميمه با بادكنك رو هم كار كرديم. ادوين از همه بهتر انجام ميداد.كلي دقت كردم تا مث خودش انجام بدم.
شب ناروني همه بخير. نارون عزيزم شبها بدون من مي خوابه. الهي خواباي خوب بيني سرسبز من.
شب ناروني همه بخير.



