خيلي خوشگله نه.... ديشب كلي با نارون شوخي كردم گرفتم فشارش دادم و البته در اين حال بوديم كه اومدن دم منزل شارژ بگيرن در اين حال :![]()
يكي از همسايه ها اصرار داره نارون بره با دخترش رياضي كار كنه نارون هم ميگه موندم تو رو درواسي نمي تونم برم. امروز صبح كه با هم از خونه اومديم بيرون يهو نارون از كنار من غيبش زد نگو همسايمون داشته ماشين مياورده يرون بره سر كار
.
امروز صبح البته تيما هم اومد دم خونه تا دو تايي با هم بريم شركت.ديشب كلي پاي كامپيوتر شيطوني كرده بود و ذوق زده شده بود
.
شب سر شام نمي دونم چرا بشقاب برنج از دستم ولو شد كف اتاق.نارون داشت تلفن حرف ميزد مث پسراي خوب تميزش كردم
.
دعا بكنين امشب بتونم خوب بخوابم.هر چي هم روز خسته كننده باشه بازم خوابم نمياد.
دارم از سينه درد مي ميرم.جاي زخم قبلي حسابي تير مي كشه. فردا ميرم دكتر ببينم چي ميگه ![]()
امروز عصر با آرشاويز رتيم پارك لاله كلي عكس گرفتيم
. براي پوستر ها.
شب نشستم و كلي با برادرم چت كردم
خيلي خوشحال شدم و كلي انرژي گرفتم.
دلم شور ميزنه خيلي زياد خدا كنه مشكل سينه درد حل شه.
نارون از ارمنستان اومد يك فقره شلوار خاكستري رنگ براي همسر گلش اورد كه امروز در شركت بپا كرديم. البته در منزل بپا كرديم رفتيم شركت
.
عصري تيما رو با خودم اوردم خونه با هم نمايشنامه جديد رو بازنويسي كنيم.نارون هم اومد پيشم و با هم چاي خورديم.تيما براي اينكه احساسات لطيف من به وجد بياد خودش چاي درست كرد. در قوري رو هم شكست...
خيلي دلم ميخواد بتونم برای کریسمس برنامه های شرکت رو درست کنم خدا کنه بشه. مادرم خیلی خیلی برام زحمت کشید.خیلی زیاد. نمیدونم چرا در کقابل رفتار تند و خشن من بازم سکوت میکنه و کمکم می کنه و خدا میدونه بابا چقدر بهش غر میزنه.............!
خیلی خسته ام .... دعا ککنین بخوابم..
پب نارونی همه بخیر.
![]()

