تبليغاتX
تمام شبهای نارونی من - شب سی و نه:
 

غمگین ترین سلام نارونی.

بخاطر سوزش سینه و درد رفتم دکتر. سونوگرافی کدم و منتظر جوابش.......مردم و زنده شدم تا جوابش بیاد...از بند دلم آرزو کردم مسئله خاصی نباشه دیگه تحمل جراحی و عمل رو ندارم.بهوشی بخیه بیمارستان آی.سی.ی. و....از همه بدتر دلواپسی و اظطراب و تشوش برای نارون.....

 جوابشو گرفتم خوندم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.بعد دکترم دید و.......

وای...خبر خاصی درش نبود اما پزشکم وقتی دید گفت دوباره باید یه سری دارم تزریق کنی.

پشت فرمون ماشین تا برسم کلی گریه کردم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.پلیسی تصادفا نگاهش بمن افتاد پشت چراغ قرمز دست تکون داد منم چراغ زدم.رسیدم شرکت گروه در حال تمرین خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نارون بمن زنگ زد و احوالمو پرسید.نتونستم جلو بغضمو بگیرم. خیلی گریه کردم.تمرین گروه تموم شد . تیما اومد پیشم.کلی شوخی و خنده و جک و ...تا روحیه من تازه شه......بزور با اصرار ادوین یه چای خوردم و رفتم سر کلاس.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 امروزم اصلا حوصله کلاس نداشتم.انگار هنرجوها هم فهمیده بودن.

بعد کلاس با آرشه و تیما اومدیم خونه.شب نارون کلی دلداریم داد  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir .

نازک نارنجی و لوس نیستم اما واقعا دیگه تحمل درد و سوزن و خون گرفتن و روتون گلاب تهوع رو ندارم.سوزش سینه ام صد برابر سخت تر شده. از همه بد تر هزینه سنگین دارو و آمپول ها .... نارون زحمتشو کشید و گرفت. میدونستم بعد تزریق حال مناسبی ندارم از بچه ها خواستم کلاس صبح رو تشکیل ندن تا یه بار تمیرین کنیم. منم باشم تو تمرینشون.  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.

بعد تمرین ذفتیم بیمارستان.نارون تیما نارنج  و آرشاویز همراهم اومدن تا دم در بیمارستان. اما ادوین و تیما اومدن داخل. خجالت کشیدم واسه تزریق ۴ تا سرم و آمپول ده نفر دنبالم راه افتادن. دراز به دراز روی تخت.دکتر اومد نبض فشار خون تنفش صدای نفسهام و قلب محترم............ یه تست خون. اینجا بود دیگه خونم به جوش اومد. دکتر هر کاری می کرد خون نمیومد تو سرم....نارون دل بدریا زد و گفت شاید شما مهارت ندارید دکتر........؟ دکتر می گفت بس که لاغره این پسره...من بیچاره خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir دکتر جان خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir. بالاخره از روی رگهای روی دستم خون گرفت. دلم ضعف رفت. بمیری دست جان با این رگهای مردشور برده ات اگه تو رگ من خون نیست پس با چی زنده ام. یه سرم گنده بدست من وصل کرد دو تا آمپول بزرگ رد توش. یکی هم تزریق به دستم یکی هم به بازوی لاغر مردنی من .. بعد دو تا آمپ.ل یکی راست یکی چپ زد که همه وجودم بی حس شد.....لخت و سنگشن مث مرده....صداهای ازرافم میومد اما خواب بودم...........یکهو چیزی شبیه رب گوچه مخلوط با آب غوره و آب لیمو و زد ته دلم مث وحوش از رو تخت پریدم و ذوتون گلاب همه چی اومد بالا.نارونم فکر اینجا رو هم کرده بود یک سطل گنده گرفتن جلو روم . من حس کردم لانه روده هام و معده ام بیاد تو حلقم .درد شدید روده و معده ....سینه  و حتی ریه هام می سوخت. چیزی تو معده نبود دکتر می گفت صفرا آورده الا. دوباره شروع کرد ه تزریق آمپول دوباره تهوع.....................خیلی سخت بود خیلی عذاب کشیدم. نارون به مادرم و برادرم زنگید اومدن. جنازم رفت بیرون از در بیمارستان.این تهوع لعنتی که ولم نمی کرد که. تو خونه هم عذابم میداد.طفلک نارونم همه اش دور و بر من یا سوپ می آورد یا آب میوه یا کپسول اکسیژن رو میداد پر کنن.

تیما اومد به دیدنم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.

حال محترمم کمی بهتر شد و بهبودی یافتم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir رفتم شرکت ر جمع دوستان خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.

خیلی از دیدن مجدد من خوشحال شدن.

نارونم خیلی زحمت کشید خیلی کمکم کرد واقعا مریض داری کار سختیه. آترا و فرزانه هم به دیدنم اومدن. البته آترا قبلش تلفن هم زده بود.

خدا رو شکر کمی بهتر شدم.البته درد سینه هنوز سر جاشه ولی شاید خوب شدنم زمان ببره. خدا کمک کنه شمام دعا کنید. ش نارونی همه بخیر.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط آریان مددیان |