شب خیلی خوبی بود خیلی خوش گذشت.شب یلدای نارونی شب یلدایی که نارون هم باشه.
مادرم مادر و پدر نارون تیما نارین ادوین ادگارین نارنج آذر دوست نارون و مادر و پدر اترا و خانواده همگی پیش ما بودند.نارون خیلی زحمت کشید.خودم فقط تونستم در نظافت منزل و خرید کمکش کنم.برای شام زرشگ پلو اللویه و قورمه سبزیبه همراه پیتزا پخت نارون.کیک و سلالاد رو خورم درست کردم
.اول که همه اومدن حرفای معمولی ترافیک و بارش برف و سرما و...بعد بحث داغ پزشکی تریکلیسیرید و کلسترول و چربی و قند خون....اخر سر پدر نارون گفت این میز گرد پزشکی رو بذارید برای شبهای اینده که یلدا نیست شب یلدا باید فقط خورد و لذت برد. بعد به میز فذا اشاره کرد و ادامه داد دلتون میاد در قبال این غذاهای خوشمزه هی از تری گلیسیرید صحبت کنید؟
جمعیت :خنده
....
بعد در خصوص کنسرت (بعدا شرحشو مینویسم) با تیما و ادوین و اترا صححبت کردم. آترا همه اش مریض بود کنار شومینه خواب بود
.
بعد شام خوردیم که بسیار لذیذ و خوشزه بود . بعد کیک پرتقالی من بریده شد و با چای خورده شد.البته همه معتقد بودند بسیار بد مزه است نمیدونم چرا اگه بد مزه بوده پس اثری از کیک باقی نموند.مادر نارون هندوانه آجیل بستنی لواشک و انار اورده بود. اترا طبق معمول چیپس و یه پفک گنده اورده بود. البته خودش لب نزد غدا هم کم خورد بس که مریض بود.مادر اترا مرغ مینای مودشونو اورده بودند که گذاشتیمش کنار گیبل گیبلم هم غدا خورد هم کیک
.بعد عمو جان کتاب حافظ رو گشود و چند شعری با ستار زد و خوند. بعئ کتاب سفر نامه ذو باز کرد نه سفر نامه معروف... و چند تا داستان خوند. کمی بازی کردند با کارت جمعیت.
از جمعیت خواستم بیان تا دربند بریم.خیلی استقبال نشد....آترا مریض بود نارون خسته بود نارین سرما خورده بود.ادوین کمر درد داشت و خلاصه به اندازه مریض های یه بیمارستان همه از درد و امراض خردسالی تا کنون یاد کردند
که نریم بیرون.شب ساعت دوازده همه رفتند. کمک نارون کردم . گیبل خودش رفته بود سر جاش خوابیده بود. امشب مادر نارون به همه ما برای خاطر یلدا هدیه داد.یک بسته ابنبات مخروطی شکل رنگی به همراه یک برگ کوچک کاج که همیشه سبز باقی میمونه در طی سال.![]()
صبح یادا همه اش کار. اول رفتم ثبت احوال.بعد رفتم میرداماد بلیط دوستم رو بگیرم. بعد صادقیه برای سفارش فوم های براثق صحنه بعد ترمینال جنوب برای کار دانشگاه. اومدم شرکت ناهار مختصری خوردیم و سه تا کلاس . تیما هم بود سر کلاسم امروز. اخر سر با ادوین و آرشاویز رفتیم دنبال آقای شیرازی رفتیم برای خرید لوازم صحنه.بعد از ظهر مث جنازه رسیدم خونه تمیزی جارو طی. مهمونا شام و......
اخخیش بعد یه روز پر از گرفتاری کار و مشغله راحت خوابیدم خدا رو شکر امشب خوابم برد.خدا یا شکرت امیدوارم شب یلدای خوب روسپری کرده باشین.
شب یلدای نارونی همگی خوش![]()
.


