امسال عید بهتر از پارسال و حتی سالهای پیش بود.خیلی خوش گذشت مخصوصا سیزده بدرش. روز دوم عید عید دیدنی منزل علی رفتیم. ناهار پیششون بودیم امسال عید تصمیم گرفتم به همه ی دوستانم کادو بدم برای علی جوراب بردم.عاشق رنگ طوسیه خیلی خوشحال شد.علی هم بهم عیدی داد. این اولین دوست مسلمونم بود بهم عیدی داد تو سال جدید. خونه علی خیلی خوش گذشت.من علی رو مجبور کردم بعد ناهار پا شه با هم ظرفارو بشوریم خانمها کمی استراحت کنن. خدا میدونه چقدر غر زد تا دو تا لیوان و چهار تا بشقاب رو شست.کچلم کرد.
منزل شاهین که یکی از هنرجوهای من و تیما هست رفتیم که خیلی معذب بود.نمی دونم چرا من هی سعی میکردم خودمونی و ساده برخورد کنم هی پرتقال از دستش میفتاد دور خودش میچرخید هول شده بود اخر سر بالاخره بابشقاب میوه از پله ی اشپزخونه شون ولو شد رو زمین. خیلی خودمو کنترل کردم نخندم.لبامو فشردم رو هم و لپم سرخ شد.(اینو نارون بعدا بهم گفت). ناهار خوردیم و طفلکی چیزی نمونده بود غذا پرت شه گلوش.
بعد منزل پدر آترا رفتیم یک شب شام. پدرش بهمون عیدی داد و خیلی خوش گذشت. تیما با طوطی هاش اومد پیشمون گفت امسال به طوطی هام عیدی قند تبریز دادند خوردند و دل درد گرفتند.!!!
اواخر عید هم با نارون به مشهد رفتیم وای که چقدر این شهر شلوغ بود.اینگار نیمی از جمعیت ایران ریختند تو این شهر. دو روز بیشتر قرار بود نباشیم اما سفرمون شد ۵ روز ولی کلا خوش گذشت.
امیدوارم سالی که اومد سال خوبی باشه.این سومین باریه دارم تو بلاگفا تایپ میکنم هی میپرونه نوشته هامو.درباره ی سیزده بدر بعدا مینویسم الان کار دارم. سالی نارونی برای همه آرزومندم.![]()
![]()
شب نارونی همه بخیر.![]()


